راهی سرخ
راه ما راه سید الشهداست
نگارش در تاريخ پنجشنبه یکم دی 1390 توسط محمد
فضای انتخابات مجلس دربیشترمواقع  به صورت دوقطبی اصلاح طلب- اصولگرا مطرح بوده است. حتی بعضی اوقات که در یکی از این دو جبهه ائتلاف حاصل نمی شد، این دوقطبی اصلاح طلب- اصولگرا موجود بود و هر دو گروه از مدت ها قبل از انتخابات به صورت جدی به فعالیت می پرداختند. اما فضای این انتخابات، تفاوتی جدی با انتخابات دیگر دارد. در این انتخابات ما فعالیت چشمگیری از اصلاح طلبان نمی بینیم، در عوض در بین اصولگرایان شکافی مشاهده می شود که در دوره های قبلی چنین چیزی وجود نداشت. یکی از عوامل بوجود آمدن این شکاف قضایای بعد از فتنه و عملکرد بعضی از اصولگرایان بعد از فتنه است. سکوت بعضی از اصولگریان و عملکرد منفی آن ها بعد از فتنه باعث اعتراض دیگر اصولگرایان شد و برخی اصولگرایان که مواضع محکمی علیه فتنه گرفتند، گروه دیگر را ساکتین فتنه نامگذاری کردند. در عوض این گروه که موسوم شدند به ساکتین فتنه ، مواضع محکمی علیه جریان انحرافی موجود در کنار دولت گرفتند و گروه دیگر را که به دلیل نزدیکی به رئیس جمهور، کمتر به جریان انحرافی اعتراض کردند را، ساکتین انحراف نامیدند. در حال حاضر جبهه ی متحد اصولگرایان ، بعضی از اعضای جبهه ی پایداری را متهم به سکوت در برابر جریان انحرافی می کنند و اعضای جبهه ی پایداری هم بعضی از اعضای جبهه ی متحد اصولگرایان را متهم به سکوت در برابر فتنه می کنند. البته قطعا در هر دو جبهه با یک طیف افراد مواجه نستیم و به طور مثال افرادی در جبهه ی متحد اصولگرایان  وجود دارند که بیشترین مواضع را علیه فتنه گران داشتند و همچنین در جبهه ی پایداری هم افردی وجود دارند که مواضع محکمی علیه جریان انحرافی گرفته اند و ما در این جا برآنیم تا نوع انتقاداتی که این دو گروه بر هم وارد می کنند را بیان کنیم نه اینکه به اثبات این قضایا بپردازیم. جبهه ی متحد اصولگرایان معتقد است که با وحدت همه ی اصولگرایان حول یک محور می توانیم مجلسی انقلابی و یک دست اصولگرا را در آیده ببینیم اما جبهه ی پایداری معتقد است که ساکتین فتنه نباید در رأس اصولگرایان قرار بگیرند و به همین دلیل حاضر به ائتلاف با جبهه ی متحد نیست. فرقی که این دو جبهه با هم دارند در این است که جبهه ی متحد خط قرمزی برای جبهه ی پایداری قرار نداده است و در هر زمانی این جبهه را به وحدت دعوت می کند. در حالی که جبهه ی پایداری چند نفر از اعضای کمیته ی 7+8 را خط قرمز خود قرار داده است و معقد است تا زمانی که این افراد- که آنها را ساکتین فتنه می داند - در این کمیته وجود دارند وحدتی حاصل نمی شود.
نگارش در تاريخ پنجشنبه نوزدهم آبان 1390 توسط محمد

در ششم مرداد ماه  امسال بود که خبری مبنی بر تشکیل جبهه ی پایداری در محافل خبری پخش شد . اما سابقه ی این جبهه را باید به سال ها قبل مربوط دانست . سال 84 انتخابات ریاست جمهوری جولانگاه افرادی از طیف های مختلفی بود ، افرادی که شاید اسما بتتوان آن ها را به یک طیف منسوب کرد اما عملا اختلافات اساسی زیادی با هم داشتند . هر کدام از افرد شعاری مخصوص به خود را داشنتد و مورد توجه قشر خاصی از مردم قرار می گرفتند  ، اما فردی که با شعار های خود بیشتر توجه مردم را به خود جلب کرد و توانست در این رقابت پیروز شود محمود احمدی نژاد بود . اما برای چه شعار های محود احمدی نژاد بیشتر مورد توجه قرار گرفت ؟ دلیلی که بتوان برای این آورد این است که این شعار ها احیاگر گفتمان امام بود و به دور از شعار های کلیشه ای زمان خود بود و شعار هایی بود که از ته دل بر می آمد و به دور از شعار های سیاسی روز که پر از تکلف بود ، به نظر می آمد و خود را ولایت مدار و مطیع رهبری معرفی می کرد . عدالت که درد بیشتر مردم بود شعار اصلی قرار گرفته بود و به همین دلیل بود که مردم به شخصی که حامل این شعار ها بود رای دادند . با پیروزی محمود احمدی نژاد و تکیه ی ایشان بر مسند ریاست جمهوری ، مردم کسی را می دیدند که در راستای گفتمان انقلاب اسلامی عمل می کند و در سیاست خارجی پیرو مکتب امام خمینی است و با سفر های استانی خود نیت تحقق بخشیدن به شعار عدالت خواهی خود دارد. بعد از اتمام دوره 4 ساله ی ریاست جهوری محوود احمدی نژاد ، مردم باز هم به ایشان اعتماد کردند و ایشان را به عنوان رئیس جمهور خود انتخاب کردند . اما مدتی از این انتخاب مردم نگذشته بود که بحث معاون اولی رئیس جمهوری و نامه ی حضرت آقا و بقیه ی قضایا پیش آمد . این جا بود که خیلی از مردم و طرفداران ایشان از تعلل آقای احمدی نژاد کمی دلسرد شدند و فردی را که ولایت مدار و احیا گر گفتمان امام می دانستند دچار اشتباهی می دیدند که خلاف آن شعار هایی بود که می داد . این اتفاقات گذشت و در همین اثنا هم با صحبت های بی جا و بی مورد آقای مشایی و عدم برخورد آقای احدی نژاد با ایشان دلسردی مردم از رئیس جمهور محبوبشان بیشتر می شد . تا اینکه بحث برکناری آقای مصلحی وزیر اطلاعات و خانه نشینی رئیس جمهور پیش آمد ،که همین جا بود که دیگر نمی شد آقای احمدی نژاد را سمبل آن شعار هایی که در سال 84 می دادند دانست و ایشان را پرچمدار مردمی که در سال 84 به این شعار ها رای دادند دانست . از همین رو عده ای برای اینکه اعلام کنند که این جریان – یعنی جریان سوم تیر – متکی به شخص خاصی نیست و یک جریان ریشه دار است و افراد هستند که باید خودشان را با این جریان هماهنگ کنند تصمیم به تشکیل جبهه ای گرفتند و بعد از مشورت با بزرگانی مثل آیت الله خوشوقت و آیت الله مصباح تشکیل جبهه ی پایداری را اعلام کردند .

روح الله حسینیان در جلسه ی اعلام موجویت جبهه ی پایداری در ششم مرداد ماه اینگونه  ماجرای تشکیل جبهه ی پایداری را نقل می کند :

« آنان كه همه آرمان‌هاي خود در احمدي‌نژاد ولايي مي‌ديدند اكنون تاب تاخير در اجراي فرمان را نداشتند. يك خلاء عظيمي در بين نيروها كاملا مشهود بود. عده‌اي از همان همراهان كه بار عظيم رسالت برآمده از حماسه سوم تير را بر دوش داشتند، با اين سؤال مواجه شدند كه چيست ياران طريقت. بعد از اين تدبير ما؟ »

سیر پیدایش جبهه ی پایداری از زبان خود اعضای این جبهه اینگونه بود . اما در مورد اعضای تشکیل دهنده ی این جبهه باید گفت که عمده ی اعضای این جبهه متشکل از طیف جدا شدگان از دولت در طی این سال ها و اعضای فراکسیون انقلاب اسلامی  هستند .

طیف جدا شدگان از دولت همه ادعای این را دارند که با رویه فعلی دولت مخالف هستند و مخالف جریان نفوذی در دولت هستند و می گویند هنوز بر شعار های  سوم تیر ایستاده اند .

و پیدایش فراکسیون انقلاب اسلامی هم بر می گردد به زمان فتنه ، و در زمانی که خیلی از بزرگان سکوت کرده بودند و برخی از اصولگرایان هم با فتنه گران هماهنگ شده بودند . در این زمان افرادی همچون آقا تهرانی و رسایی و روح الله حسینیان و دیگران طی جلساتی که با هم گذاشتند نهایتا فراکسیون انقلاب اسلامی را تشکیل دادند و    بعد از آن هم نامه ای به حضرت آقا نوشتند . آقا تهرانی این موضوع را اینگونه بیان می کند :

« در زمان فتنه در مجلس از یک موضوع بسیار رنج می‌بردیم، برخی دوستانی که مدعی اصولگرایی هستند، در اوج فتنه‌گری فتنه‌گران با مواضع خود گاهی به نعل می زدند، گاهی به میخ؛ خودشان هم البته در مصاحبه‌هایشان تایید می‌کنند و می گویند اگر ما نبودیم، مجلس دو دسته و اوضاع خراب می شد، ما بودیم که مجلس را نگه داشتیم. اتفاقا راست هم می گویند چون رفتارشان طوری بود که مشارکتی ها هم به آنها رأی می‌دهند!

این دو دوزه بازی کردن ها در حالی بود که آقا مداوم بر شفاف سخن گفتن تاکید می کردند. طبیعی است وقتی شفاف سخن بگوییم عده ای ما را طرد کرده و کنار می‌گذارند.

آرام آرام یک جلساتی در مجلس گذاشتیم و در نهایت دوستان فراکسیون انقلاب اسلامی راه‌اندازی و نوشته ای جهت کسب تکلیف تقدیم رهبر معظم انقلاب شد. تلاش هم بر این بود که این نوشته حتما به دست مبارک ایشان برسد تا هرچه نظر مبارک معظم له است، به آن عمل شود. »

بنابراین دو گرهی که غالب اعضای جبهه ی پایداری را تشکیل می دهند موضع مشخصی در برابر جریان فتنه و ساکتین فتنه و همچنین در باره ی جریان انحرافی و نفوذی در دولت دارند .

موضع جبهه ی پایداری در قبال جریان انحرافی همیشه توسط دیگر اصولگرایانی که خود عضو جبهه ی پیداری نیستند مورد تشکیک وارد می شده است و اتهام همکاری جبهه ی پایداری با جریان انحرافی بر این جبهه وارد شده است . اما اعضای جبهه ی پایداری در جواب این اتهام ، به فلسفه ی وجودی جبهه ی پایدرای اشاره می کنند و بوجود آمدن این جبهه را اعلام برائت جریان سوم تیر از حریان انحرافی می دانند . یکی از اعضای جبهه ی پایداری در مورد اعلام برائت جبهه ی پایداری با جریان فتنه و انحرافی اینگونه می گوید :

« اعضای این جبهه حتی به صورت جداگانه در برابر گروه انحرافی اعلام موضع کرده‌اند و ما حتی در اولین روز اعلام موجودیت هم اعلام کردیم که خط قرمز ما انحراف و فتنه است.

 

استنباط ما در مورد تفاوت فتنه و انحراف این است که اگر به رهبر انقلاب نگاه کنیم، می‌بینیم که ایشان از سال ۸۸ تاکنون معمولاً در اکثر سخنرانی‌هایشان در مقابل فتنه موضع‌گیری کرده‌اند اما در مقابل جریان انحرافی فقط یک بار موضع گرفتند؛ این نشان می‌دهد که اهمیت فتنه بالاتر از جریان انحرافی است. »

 

تحلیل جبهه ی پایداری این است که جریان فتنه از همه چیز مهم تر است و هیچ چیز نباید تحت الشعاع فتنه قرار گیرد و جریان انحرافی جریان بی ریشه ای است .

اما سوالی که در مورد جبهه ی پایداری مطرح است این است که جایگاه این جبهه در ساز و کار وحدت کجاست و چرا هنوز نماینده ای از طرف این جبهه در 7+8 وجود ندارد؟

عوامل مختلفی در این موضوع دخیل هستند که شاید بتوان اصلی ترین اختلاف جبهه ی پایداری را با 7+8 در نماینده داشتن 2 نفر خاص در 7+8 دانست . سوال جبهه ی پایداری این است که در چهار ضلع اصولگرایی قرار بود که از طرف هر جریانی نماینده ای وجود داشته باشد ، ولی 2 تن از نمایندگان حاضر در 7+8 نماینده ی اشخاص هستند و نماینده داشتن این اشخاص با این منطق سازگار نیست . و اشکال بعدی این است که اصلا جدا از اینکه اشخاص نباید نماینده داشته باشند ، و نماینده داشتن مخصوص جریان های اصولگرایی است در سابقه ی این دو فردی که نماینده دارند هم جای سوال است که این افراد عملکرد خوبی در زمان فتنه نداشتند و در حالی که یکی از شرایط اصولگرایی که در منشور اصولگرایی آمده است جدایی از جریان انحرافی و جریان فتنه است و اینگونه افرادی که در زمان فته عملکرد خوبی نداشتند نباید در راس قرار بگیرند.

نظر اعضای جبهه ی پایدرای در مورد وحدت ، نفی کلی وحدت نیست اما اعتقاد دارند که این ساز و کار ( 7+8 ) منجر به وحدت نمی شود .

«آيت‌الله مصباح در این مورد می گویند : حضور ما در جبهه پايداري انقلاب به معناي انشقاق، تضاد و اختلاف نيست بلكه تشخيص داديم تعلقات اين گروه به ارزش‌هاي اسلام و پايبندي آنها به ارزش‌هاي انقلاب بيش از ديگران است و اين نبايد جاي هيچ توهم و انحرافي باشد. اين اعلام موجوديت بيان كردن يك واقعيت است كه در عمل وجود داشته اين به معني نفي و تضاد با ديگران نيست.»

روح الله حسینان نیز دراین مورد توضیح می دهد :

«پیوستن جبهه پایداری به کمیته ۷+۸ همچنان منوط به شرایطی است که اگر آن شرایط عملی شود، ما هم به این کمیته می‌پیوندیم.»

چیزی که الان برای اصولگرایان در ردیف اول اهمیت قرار دارد ، وحدت است زیرا در انتخابات آتی اصلاح طلبان در انزوا قرار دارند و اتحاد هر چه بیشتر اصولگرایان با هم، فضا را برای ورود رقبا کمتر می کند و اگر اوضاع به همین منوال ، یعنی جدا بودن جبهه ی پایداری و 7+8 پیش برود و هر کدام لیست جداگانه ای برای انتخابات بدهند شاید شانس اصولگرایان برای حضور حداکثری در مجلس آینده کمتر بشود . البته اعضای جبهه ی پایداری در صحبت ها و بیانیه های خود تاکید دارند که این جبهه حزب نیست و هدف اصلی خود را گفتان سازی می دانند و حتی در مصاحبه های خود هم اعلام کرده اند که هنوز تصمیمی در باره ی لیست انتخاباتی دادن نگرفته اند . اما کماکان این موضوع یعنی پیوستن جبهه ی پایداری به 7+8 موضوع مهمی است که می تواند باعث عوض شدن معادلات در عرصه ی انخابات مجلس شود .

 

 

 

 

نگارش در تاريخ دوشنبه نهم آبان 1390 توسط محمد

چند وقتی است که مسئله ی وحدت اصولگرایان به مسئله ی پرچالشی تبدیل شده است ، از یه طرف کمیته ی وحدت به فکر جمع کردن نیرو های اصولگرا است و هدف مقدسی دارد . از طرفی دیگر هم منطق جبهه ی پایداری و ایراداتی هم که می گیرد درست است . خود من هم تا این چند روزه گرایش بیشتری به جبهه ی پایداری داشتم و اصولا به هیچ وجه اتحاد با امثال لاریجانی و باهنر و قالیباف را ممکن نمی دانستم . اما در این چند روز بود که صحبت های مقام معظم رهبری در جمع فراکسیون انقلاب اسلامی پخش شد که قابل تامل است . قسمت هایی از این صحبت ها که لازم است به آن توجه شود :

 

 

من حاصل عرضم اين است. يك مقداري بايد تحمل كرد، يك مقداري بايستي پذيرفت و الا انسان اگر چنانچه با ديدن يك ناهنجاري اي در يك عملكردي، در يك شخصي، آن چنان به هم بريزد كه دچار ياس بشود، دچار آشفتگي بشود، دچار مثلا افسردگي بشود، اينكه خب كار نمي گذرد كه. بايستي انسان نگاه كند، خب بله، اين اشكال وجود دارد اگر نداشت بهتر بود. حالا كه اشكال وجود دارد ما چه كار بايد بكنيم؟ اين جوري بايستي، يعني اين مبناي عملكرد بايد اين باشد.

آرمان گرايي بايد ما را به سمت بالا بكشاند. جوري نباشد كه به خاطر ديدن برخي از ناهنجاري ها كه با آرمان گرايي ما مخالف است حركت ما دچار توقف بشود يا دچار اشتباه و انحراف بشود يا از آن مسيري كه دارد به جاي ديگري سرش گرم بشود و مشغول بشود. با اين نگاه، نگاه كنيم. يعني حالا من چه كار مي توانم بكنم با اين دو بزرگواري كه اسم آورديد. نصيحت كنم، سفارش كنم، مثلا حالا يك بابي از اين قبيل هست.

بايد توجه كرد كه اين مجموعه اصولگرا و انقلابي اي كه امروز در مجلس هستند بحمدالله در كشور هم اكثريت قاطعي دارند به دليل همين انتخابي كه انسان مي بيند انجام گرفته، خب اين نشانه اين است كه مردم دوست مي دارند اين جهت گيري و اين راه را. اين را حتي المقدور نگذاريد متشتت بشود. اين وحدت مهم است. حالا ما در سطح كشور هم معتقد به وحدتيم. در اين مجموعه معتقد به ارزش ها و اصول هم معتقد به وحدتيم. اين را بايد حفظ كرد. ولو با يك اغماض هايي. بعضي از اغماض ها ممكن است اعتراض برخي ديگر را متوجه انسان بكند ولي خب بكند آدم حق را بايد ببيند چيست. يك جاهايي بايد برخي از اغماض ها را انجام داد براي يك مصلحت بزرگتري كه حالا در اين مورد بحث ما مصلحت اتحاد و اتفاق و عرض كنم كه با هم بودن و يك حرف زدن و يكصدا داشتن و اينهاست.

 

نکته در این است که شاید خود حضرت آقا هم خیلی از کار های امثال لاریجانی در مجلس را تائید نکند و آن کار ها را اشتباه بداند اما می فرمایند که وحدت را حتی با اغماض هایی !

اما جبهه ی پایداری که خود را پیرو تمام عیار ولایت فقیه می داند چرا هنوز برای رسیدن به وحدت تلاش نمی کند ؟

نگارش در تاريخ پنجشنبه بیست و یکم مهر 1390 توسط محمد
انقلاب اسلامی ایران پدیده ای بود که در جهان رخ داد و در جهان اسلام درخشیدو باعث بوجود آمدن واژه ی جدیدی به نام اسلام سیاسی شد . پیدایش این واؤه ی جدید همزاد بود با انقلاب اسلامی . برای مشخص شدن رابطه ی این دو یعنی انقلاب اسلامی ایران و اسلام سیاسی به تبیین و تعریف این دو می پردازیم .

در تعریف انقلاب باید گفت که اندیشمندان مختلفی در این باب نظر داده اند و اظهار نظر کرده اند ولی در یک تعریف اجمالی می توان گفت که هر انقلابی بایستی چند شاخصه را در خود داشته باشد ، حضور مردم ، ایدئولوژی مشخص ، رهبر یا رهبران هدایت گر، خشونت و خون ریزی و بالاخره شدت و سرعت اتفاق افتادن . در رابطه با انقلاب اسلامی می توان گفت که حضور مردم در انقلاب را می توان در برهه های مختلف زمانی مشاهده کرد که از 19 دی 56 که مردم در جریان اعتراض به توهین روزنامه ی اطلاعات به امام خمینی ( ره ) به تظاهرات پرداختند و بعد از آن مراسمات چله ی شهدا که به این تظاهرات تداوم بخشیدند و بعد از آن جمعه ی خونین 17 شهریور و تظاهرات میلیونی تاسوعا و عاشورای حسینی از نمونه های حضور تاریخی مردم است و اما در مورد نقش رهبری که هیچ کس منکر نقش بی بدیل امام خمینی در رهبری انقلاب نیست و اما ایدئولوژی انقلاب هم همان مکتب تشیع است که بعدا به عنوان اسلام سیاسی ظهور می کند .

آنچه که انگیزه ی اصلی مردم در تظاهرات خونین چند ماهه را تشکیل می داد تضاد و دشمنی رژیم با اصول اسلامی بود . و این اسلام سیاسی بود که محرک و مشوق مردم در تظاهرات بود . در مورد واژه ی اسلام سیاسی باید گفت که حاکمیت سکولار در غرب باعث استعمال این واژه شده است . غربی که دین و دنیا را از هم جدا می دید به خیال خود می خواست اسلام را هم به سرنوشت مسیحیت دچار کند و غافل از اینکه سیاست با اسلام عجین شده است و در دوران اولیه ی اسلام اصلا مفهوم سیاست و دین ر ا از هم جدا نمی دانستند و این نگاه جدا دیدن دین و سیاست نگاهی است که از غرب به اسلام آمده است  . مفهوم اسلام سیاسی مفهومی است که بیشتر برای افرادی به کار می رود که خواستار تشکیل حکومتی بر مبنای اصول اسلامی هستند و در حقیقت می توان هدف نهایی آنان را بازسازی جامعه بر اساس اصول اسلامی دانست و در این راه بدست آوردن قدرت سیاسی برای آنان مقدمه ای ضروری تلقی می شود و هواداران اسلام سیاسی اسلام را به مثابه یک ایدئولوژی جامع در نظر می گیرند و این نوع طرز تفکر را نباید با افرادی که به کلی با تجدد مشکل دارند و به نوعی به بنیادگرایان معروف هستند یکی دانست بلکه اسلام سیاسی در پی ایجاد نوعی جامعه مدرن اسلامی است که در کنار بهره گیری از دستاورد های مثبت غرب ، از آسیب های آن به دور باشد و از نظر اسلام گرایان چنین جامعه ای انسان امروزی را به سر منزل مقصود می رساند و سعادت دنیا و آخرت او را فراهم می کند .

حال به بررسی ارتباطی که بین اسلام سیاسی و انقلاب اسلامی هست می پردازیم . جرقه های بیداری در بلاد اسلامی در قرن 19 زده شد و شاید دلایل اصلی اینکه مسلمانان جریان ها و نهضت های اعتراضی را بوجود آوردند را بتوان در 2 محور بیان کرد ، یکی انحطاط و عقب ماندگی داخلی و دیگری استعمار و هجوم خارجی . این دو عامل باعث بوجود آمدن نهضت ها و جریاناتی در جهان اسلام شد که خواستار تغییر و تحول در جوامع خود و خواستار بازگشت به اسلام اولیه  و اجرای قوانین اسلامی در کشور های خود بودند . این جنبش ها به سرعت در بیشتر کشور ها ریشه دواندند و فراگیر شدند ، در مصر با شیخ محمد عبده ، حسن البنا و سید قطب ، در سوریه عبدالرحمن کواکبی ، در پاکستان اقبال لاهوری ، در الجزلیر ببا امیر عبدالقادر و....... و در ایران با آیت ااه کاشانی ، نواب صفوی ، دکتر شریعتی ، مرتضی مطهری و امام خمینی (ره) . آنچه که در ایران هم جنبش اسلانی نامیده می شد ، بخشی از یک جنبش کلی در جهان اسلام بود که از آن به نهضت های اسلامی یاد می شود .

جنبش های اسلامی در کلیه ی جوامع و کشور های اسلامی ، اسلام را تنها راه حل برای غلبه بر وضع نابه سامان موجود می دانند و راه اندازی طرحی نوین و تاسیس جامعه ای مطلوب ( حکومت اسلامی ) را از اهداف خود می دانند .

در برهه ای که این نهضت ها در دوران انفعال و رکود به سر می بردند و درمانده از تلاش خود برای تشکیل جامعه ای اسلامی بودند جنبش اسلامی ایران به عنوان بخشی از نهضت های اسلامی موجود ، با تبدیل شدن به یک انقلاب ، فرصت پیش آمده را به نفع جنبش های اسلامی مصادره کرد و با پیش افتادن از سایر جنبش های اسلامی به بن بست و رکود موجود پایان بخشید .

انقلاب اسلامی ایران توانست بر استبداد داخل و استعمار خارج پیروز شود و حکومتی بر مبنای اصول اسلامی بوجود بیاورد و این یعنی تولد یک پیشاهنگ برای جنبش های اسلامی  که سال ها بود دچار رکود و درجا زدگی شده بود و این انقلاب اسلامی ایران بود که این حرکت ها و نهضت های جهان اسلام امید و انسجام بخشید و به باور های فکری و نظری این جنش ها عینیت بخشید و به آنان فهماند که مسلمان نیز می توانند . از این مهم تر انقلاب اسلامی چیزی را اعلام کرد و به آن پایبند ماند که آرزوی دیرینه ی جنبش های اسلامی بود اول اینکه جامعه ی ایرانی بخشی از امت جهان اسلام است ، دوم ارئه ی یک الگو و نمونه ی جدید حکومتی که شعار آن نه شرقی و نه غربی بود ، سوم محتوای حکومت تشکیل شده اسلامی بود ، چهارم استقللا طلبی در سیاست خارجی ، پنجم اصول گرایی و دین گرایی در سیاست داخلی ، ششم خود کفایی و خود اتکایی در اقتصاد ، هفتم مبارزه با دولت های سرکوبگر و فاسد و مبارزه با استکبار و هشتم منادی وحدت و اتحاد مسلمین و تشکیل بلوک اسلامی مستقل در سطح بین الملل .

با استقرار یک چنین نظام سیاسی اسلامی در ایران است که غرب عنوان اسلام سیاسی و رهبری آن را به ایران نسبت می دهد و اهمیت انقلاب اسلامی برای جنبش های اسلامی از آن جهت است که انقلاب ایران مثل انقلاب فرانسه که کل اروپا را تحت تاثیر قرار داد ،انقلاب ایران هم کل جهان اسلام را تحت تاثیر قرار داد .

بنا بر تحلیل جان اسپیوزیتو در کتاب انقلاب ایران و بازتاب جهانی آن ، انقلاب اسلامی در سه سطح بر کشور های جهان اسلام تاثیر می گذارد ، در کشورهایی که نهضت و جریانی وجود نداشت باعث بوجود آمدن جنش اعتراضی می شود ، در کشورهایی وجود دارد اما فعال نیست بعث فعال شدن آنها می شود و در کشورهایی که وجود داشت و فعال هم بود ، باعث رادیکالیزه شدن این جنبش ها می شود .

می توان تاثر انقلاب اسلامی را در کشورهای جهان اسلام با فاصله ای نه چندان زیاد مشاهده کرد . تظاهرات گسترده ی مردمی در عراق علیه رژیم بعث ، تلاش جنبش اخوان عربستان برای نابودی رژیم سعوی (1979) ، نا آرامی کسترده ی شیعیان عربستان ، تشکیل سازمان نو ظهور الجهاد مصر و ترور انور سادت (1980) ، حرکت های اخوان المسلمین سوریه (1982) ، نا آرامی های کشورهای حاشیه ی خلیج فارس بخصوص بحرین و کویت ، حرکت نیروهای مجاهد افغانی علیه اشغالگران روسی ، به قدرت رسیدن اسلامگرایان در ترکیه و تشکیل مقاومت اسلامی در فلسطین و لبنان و ....

امروز اگر دو کالای فکری و فرهنگی و سیاسی در جهان اسلام مدنظر باشد یکی مردم سالاری است و دیگر اسلام سیاسی که هر دو با انقلاب اسلامی در ایران پدیدار شد . به هر حال امروز ایران کانون اصلی و نقطه ی مرکزی دایره ی اسلام سیاسی در جهان است و الگوی تمام عیاری برای گروههای اسلام گرا و جنبش ها اسلامی است .

 

نگارش در تاريخ چهارشنبه سیزدهم مهر 1390 توسط محمد
قسمتی از صحبت های دکتر احمدی نژاد در سازمان ملل را در زیر می خوانیم

« رئیس جمهور ‌فضای امروز افکار عمومی دنیا را به شدت متاثر از ملت ایران دانست و با بیان اینکه افکار عمومی دنیا امروز ‌منتظر شنیدن حرف‌های نو و انسانی از ملت ایران است، گفت: ‌البته می‌دانیم حرکت ملت ایران از عوامل اصلی بیداری انسانی است که در دنیا اتفاق افتاده است، چه آنکه در خود آمریکا ما جلسات گوناگون با گروه‌های مردمی و با شخصیت‌های موثر داشتیم که نشان می‌دهد اندیشه‌ها بسیار بسیار نزدیک شده است.

احمدی‌نژاد اضافه کرد: البته ما نمی‌گویم حرف‌های ما مطلقا درست است چرا‌که ما هم در دیدگاه‌ها و رفتارهایمان تعدیل کرده‌ایم و باز هم باید تعدیل و بسیار به روز کنیم اما آنها واقعا بسیار نزدیک شده‌اند، به گونه‌ای که در یکی از جلساتی که با گروه‌های اجتماعی داشتم، ۱۵ و ۱۶ نفر صحبت کردند که ما حس کردیم در ایران ایستاده‌ایم و عناصر مردمی و انقلابی و پاک ‌با همان حرارت انقلابی و شور آرمانی دارند راجع به مسائل صحبت می‌کنند، درحالیکه ‌این افراد شهروند آمریکایی هستند اما دقیقا همان ادبیاتی را به کار می‌برند که ملت ایران ۳۰ سال است پیگیری می‌کنند. »

 

آقای دکتر احمدی نژاد در قسمتی از صحبت هاشون می گویند که دیدگاهها و رفتار هامون را تعدیل کردیم . شاید بشه این نقد را به صحبت هاشون وارد کرد منظور از این تغدیل یعنی چه ؟؟ خدایی نکرده اینطور نیست که بخواهیم از ارمان هامون و اهدافمون که یکی از آنها استکبار ستیزی است کوتاه بیاییم . نکند خدایی نکرده شاید به خاطر خیلی از فشار های افتصادی و سیاسی که به ما وارد می شود ادبیاتمون با آمریکا را تعدیل کنیم ! و این هم درست نیست که بگیم چون میخوایم اونا را یک کمی به خودمون نزدیک کنیم ما هم یک کمی از مواضعمون کوتاه بیایم .

فقط همین رو بگم بچه بسیجی های امروز همان فرزندان امام هستند که لانه ی جاسوسی را گرفنتد و حتی در سخت ترین شرایط هم با ادبیات آمریکا و بی عدالتی های و سیاست خارجی امپریالیستی این کشور کنار نیامدند .

فقط همین ....

البته شاید تحلیل من درست نباشه ولی این روز ها هم خیلی ها می گویند که رویکرد دولت در سیاست خارجی تفاوت کرده .

خدا کنه اینطور نباشه !


مرتبط :

انتقاد شدید به رویکرد رئیس جمهور در بیداری اسلامی

سعدالله زارعی، کارشناس مسائل خاورمیانه در یادداشتی نوشت: رئیس جمهور بار دیگر تحولات حساس خاورمیانه و شمال آفریقا را «فضای آشفته» نامید به گونه‌ای که «نمی‌توان سؤالات مربوط به آن را پاسخ داد» و «هنوز تحلیل دقیقی از آن ارائه نشده است» البته پیش از این، دکتر احمدی‌نژاد در سخنرانی عمومی خود تحولات بزرگ منطقه را به آمریکا نسبت می‌داد و ظاهراً به تحلیل روشنی در خصوص این تحولات رسیده بود. اگر آشفته‌خوانی تحولات بزرگ منطقه، بازگشت از «نتیجه‌گیری قطعی» قبلی باشد یک گام به جلو به حساب می‌آید ولی هنوز صدها گام با «واقعیت روشن» فاصله دارد.

رئیس جمهور البته مجبور نیست درباره آنچه نامعلوم و نامفهوم می‌داند، اظهارنظر کند ، می‌تواند و بلکه باید در این موارد سکوت کند و از مراکز تخصصی نظام بخواهد به او کمک کنند تا بتواند سریعتر «واقعیت» را دریابد چرا که او رئیس جمهور است نه یک فرد معمولی، آن هم رئیس جمهوری در حد و اندازه ایران و با مسئولیتی که انقلاب اسلامی دارد و نقش بی‌بدیلی در وضع فعلی و آینده خیزش‌های بیداری دارد.

ابهام‌خوانی ماهیت، رویکردها و آینده جنبش‌های مردمی و اسلامی منطقه عربی کمکی به کشف حقیقت نمی‌کند و برای کشورها و رئیس جمهوری که به اعتبار مواضع گذشته او جایگاه قابل توجهی در ذهن و باور مردم این کشورها دارد، به هیچ وجه افتخار نیست. این موضعی نیست که بتوان به مبنای آن عملی را استوار کرد و نتیجه همان می‌شود که امروز دستگاه دیپلماسی ما به آن گرفتار است یعنی انفعال مطلق!

اما اگر دیدار وزیر خارجه ایران با وزیر خارجه رژیم نامشروع و جنایتکار بحرین را نه یک تصادف، ابتکار شخصی و یا تصمیم وزارتی - که این دیدار در اندازه تصمیم‌گیری یک وزارتخانه نیست- بلکه یک تصمیم حساب‌شده و مبتنی بر «جمعبندی قطعی» قوه مجریه و «حسب دستور» بدانیم، آن وقت معلوم می‌شود که «مبهم‌خوانی فضای تحولات منطقه» واقعاً برخواسته از ابهام نیست چون اگر ابهام بود دیدار وزرای خارجه ایران و بحرین در نیویورک اتفاق نمی‌افتاد، بلکه نتیجه این ابهام‌خوانی، زیر سؤال بردن بازی روشن نظام خواهد بود.

این «ابهام‌خوانی» در فضایی ابراز شده که جمهوری اسلامی یک عملیات تمام عیار سیاسی، حقوقی و دیپلماتیک را در قالب دو همایش بزرگ - بیداری اسلامی و فلسطین- طی دو هفته اخیر اجرا کرده و توانسته نقش بسیار مهمی در شکل دادن به یک جبهه کارساز علیه غرب و توطئه‌های ضد اسلامی داشته باشد. با این وصف جایی برای ابهام‌خوانی قیام‌ها و روند تحولات وجود ندارد.

اما در این فضا، «رئیس جمهور متفاوت» وقتی از ابهام و عدم امکان پاسخگویی به سؤالات درباره تحولات منطقه حرف می‌زند، در واقع می‌گوید که حساب من و دولت را از این روند جدا کنید، آنچه نظام آن را روشن می‌داند، از نظر من تاریک است و این درحالی است که دکتر احمدی نژاد چه در قامت «رئیس جمهور » و چه در قامت «رئیس شورای عالی امنیت ملی » و چه در قامت «دومین مقام رسمی کشور» حق ندارد در مسائل مهم - و در اینجا فوق استراتژیک - به جمعبندی‌های شخصی که معلوم نیست از کجا آمده و چه کسی آن را القا نموده، تکیه کرده و مصالح و منافع ملی را نادیده بگیرد. در اینجا و در شرایطی که نظام در بالاترین سطح و در یک جمعبندی فراگیر «حرف روشنی» داشته و بر اساس آن به «برنامه‌ریزی» و «اقدام» می‌پردازد، دومین مقام کشور حق ندارد، سازی کوک کند که فقط می‌تواند به دشمن کمک نماید.

آقای دکتر احمدی‌نژاد پیش از این طی چند نوبت، رویه‌ای آنارشیستی در مفهوم‌پردازی جنبش‌های بزرگ منطقه عربی در پیش گرفت هرچند این رویه جایی در ادبیات نظری این جنبش‌ها پیدا نکرد و محل توجه واقع نشد. ولی از فردی در این جایگاه و با آن ذهنیت منطقه‌‌ای که راجع به او وجود دارد، پذیرفتنی نبود. واژه «بیداری انسانی» که بدون تردید در واکنش به واژه «بیداری اسلامی» مطرح گردید از این جهت نگران‌کننده‌ بود که بوی اومانیستی می داد. بیداری انسانی می‌تواند کاملاً در دستگاه فکری و فلسفی غرب تبیین گردد و این در نقطه مقابل آن ایده (بیداری اسلامی) است که جز در دستگاه فکری و فلسفی دینی سازگاری ندارد و با غیر آن تعریف نمی‌شود. با این وصف می‌توان با قاطعیت گفت که برخلاف گفتمان «بیداری اسلامی»، گفتمان بیداری انسانی بومی نبوده و کاملا وارداتی و عاریه از غرب است.

اگر این انقلاب‌های مردمی خاورمیانه بتواند با بیداری انسانی تعریف شود، در واقع منشاء آمریکایی آن اثبات شده و این درحالی است که اولاً بهم ریختن محیط حکمرانی آمریکا و تجربه شکست این کشور در مدیریت تحولات عراق و افغانستان، به هیچ وجه تناسبی با آمریکایی بودن این تحولات ندارد. ثانیاً به فرض اینکه به گفته رئیس جمهور فضا ابهام دارد، ما باید مراقب سهم اسلام و مسلمین در تحولات باشیم یا مراقب سهم آمریکا و غرب در این تحولات؟ وقتی ما از موضع جمهوری اسلامی از ابهام حرف می‌زنیم در واقع جنبه اسلامی تحولات را انکار کرده‌ایم و این یعنی «خودزنی» و واگذاری سنگرها به دشمنی که ادعای بی‌پایانی علیه کشورهای اسلامی دارد.

البته ما نگرانی چندانی بابت این موضع‌گیری نداریم چرا که هیچگاه جمهوری اسلامی در مسائل بنیادی و استراتژیک با موضع رئیس جمهوری که عمر سیاسی او به دوره‌‌ای کوتاه محدود است، سنجیده نمی‌شود. موضع جمهوری اسلامی در ارتباط با تحولات منطقه‌ای به روشنی آفتاب است اما دریغ است توانی که می‌تواند صرف منافع ملی شود، مصروف منافع «دیگران» گردد.

نگارش در تاريخ چهارشنبه ششم مهر 1390 توسط محمد
هفته ی دفاع مقدس به پایان رسید و حرف های بسیاری در رابطه با دفاع مقدس زده شد ، اما سوالی که همیشه اذهان خیلی ها را به خود مشغول کرده است این است که زمینه های پیدایش جنگ چه چیزی بود یا اینکه بهانه ی عراق برای تجاوز به ایران چه بود . اولین جوابی که خیلی افراد برای این سوال پیدا کرده اند اختلافات مرزی یا تلاش عراق برای گرفتن اروند و .. را ذکر کرده اند  اما با کمی تامل در می یابیم که قبلا نیز این اختلافات وجود داشته و حتی بعد از قرارداد 1975 الجزایر نیز اختلافات شدیدی بوجود آمد اما منجر به جنگ نشد . در همین زمینه عراقی ها بدون اینکه دلیل روشنی برای تهاجم خود بیاورند می گویند پس از پیروزی انقلاب اسلامی در برابر وضعیتی قرار داشتند که به جز مقاومت و برخورد با تجاوزگری راهی برای حفظ کشور خود نداشتند و مجید خدوری عراقی الاصل مقیم آمریکا ، در کتاب خود، در توجیه علل تجاوز عراق به ایران می نویسد : « عراق در موقعیتی قرار داشت که ناگزیر شد برای دفاع از خود دست به اقدام بزند .»

در هر صورت اختلافات مرزی نمی تواند بهانه ی خوبی برای حمله ی عراق باشد زیرا حل و فصل این منازعات در قرارداد 1975 پیش بینی شده بود و همانطور که گفته شد قبلا اختلافات شدید تر از این هم بوجود آمده بود که منجر به جنگ نشده بود .  همچنین ایران در آن زمان در شرایطی نبود که بتواند به تحریک دشمن  بپردازد ، ایران در آن زمان آنقدر اختلافات داخلی داشت که نمی توانست به تحریک دشمن بپردازد. آقای هاشمی رفسنجانی با اشاره به اوضاع ایران پس از انقلاب و امکان تحریک کردن عراق می گوید :

« ما ترور ها و انفجارهایی روزانه و کودتا داشتیم . کودتای نوژه چند هفته قبل از آغاز جنگ اتفاق افتاد و در کل تصور این امر که ایران این همه بر خود مسلط باشد که به این زودی عراق را تحریک کند ، از نظر آشنایان به تاریخ و سیاست محال است . اینکه بخواهیم در یک کشور همسایه برناامه ای پیاده کنیم محققا انقلاب ما آماده نبود و همه به این امر اذعان دارند . در آن زمان حتی ارتش ما نیز آماده نبود و بنابراین ادعای عراق که ما قصد تحریک این کشور را داشتیم پذیرفته نیست . البته ما مواضع انقلاب را اعلام کرده بودیم که در هیچ منطق ، مکتب و در هیچ جایی اعلام نظرات یک انقلاب و مکتب به دنیا ، نمی تواند جرم تلقی شود.»

در عین حال اظهارات مقامات رسمی عراق اهداف عراق را از تهاجم به ایران مشخص می سازد . در آبان 1359 صدام طی مصاحبه ای گفت : « ما از تجزیه و انهدام ایران ناراحت نمی شویم و صریحا اعلام می داریم  در شرایطی که این کشور دشمنی بورزد هر فرد عراقی و یا شاید هر فرد عربی مایل به تقسیم ایران و خرابی آن باشد .»

طه یاسین معاون نخست وزیر عراق نیز در مصاحبه با الثوره تاکید کرد : «این جنگ به خاطر عهدنامه ی 1975 و یا چند صد کیلومتر خاک و یا نصف شط العرب نیست . این جنگ به خاطر سرنگونی رژیم حمهوری اسلامی است . »

در آن زمان وضعیت داخلی کشور جدا از اینکه با بحران های متفاوتی روبه رو بودیم از لحاظ نظامی نیز دچار وضعیت آشفته ای بودیم و ارتش که ارتش طاغوتی بود و خیلی از افراد آن بعد از انقلاب و در جریان کودتای نوژه دستگیر شده بودند، سازماندهی مشخصی نداشت و سپاه هم بیشتر درگیر مسائل داخلی و قضایای کردستان بود و برای همین عراق فکر می کرد که می تونه از این فرصت استفاده کنه و به اهداف خود برسد . از این رو مذاکراتی با مقامات آمریکایی برقرار کرددند. آمریکا که در آن زمان در استراتژی های خود در قبال ایران دائما با شکست رو به رو شده بود ، از قضیه ی لانه جاسوسی و صحرای طبس تا کودتای نوژه آخرین راه حل برای به زانو در آوردن ایران را حمله ی نظامی می دید، البته به صورت غیر مستقیم . و بهترین موقعیت نیز استفاده از کشور عراق بود . برای همین این دو کشور برای غرق کردن کشتی انقلاب اسلامی ایران دست برادری دادند . به همین منظور در تیر 1359  ملاقات محرمانه ای بین برژینسکی و صدام در مرز اردن شکل گرفت و  این ملاقات به منزله ی چراغ سبز امریکا به عراق برای آغاز جنگ بود و این تلقی را در صدام بوجود آورد که در صورت حمله به ایران مورد حمایت امریکا قرار خواهد گرفت . سه ماه پس از تجاوز عراق به ایران و گرفتار شدن عراقی ها در سرزمین های اشغالی ، طارق عزیز در سفر به فرانسه خبر ملاقات صدام و برؤینسکی را در اختیار مجله ی فیگارو قرار داد تا به عنوان اعتراض عراق به سیاست های امریکا در قبال عراق منتشر شود .

آنچه که بر می آید این است که هدف عرق از آغاز تهاجم  اختلافات مرزی نبوده بلکه همان صحبتی است که آیت الله خامنه ای رئیس جمهور وفت با درک روشن از هدف جنگ  گفت :

« این جنگ علیه انقلاب اسلامی ایران و به منظور واژگون ساختن نظام انقلابی ایران و از بین بردن انقلاب اسلامی سازماندهی شده .»

نگارش در تاريخ چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390 توسط محمد
یاران شتاب کنید قافله در راه است. می گویند که گنهکاران را نمی پذیرند؟

آری گنهکاران را در این قافله راهی نیست....

اما پشیمانان را میپذیرند.

آدم نیز در این قافله ملازم رکاب حسین است که او سر سلسله خیل پشیمانان است .....

اینک این فرزند آدم عازم مطاف عشق کربلای حسین است....

از خود بیرون زدم ، در طلب خون تو بنده ی حر توام ، اذن بده ای امام عشق به پایان رسید ، خون تو پایان نداشت آنک پایان من ، در سفری ناتمام....

امام صادق (ع) : هر که تا زنده است به زیارت قبر حسین نرود، دین و ایمانش ناقص باشد و اگر به بهشت هم برود مقامش در آنجا از همه مومنان پایین تر باشد ( میزان الحکمه ، حدیث 7962)

حلال کنید برادر کوجکترتان را ...........

نگارش در تاريخ سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390 توسط محمد
این روز ها که به بهار عربی آن را می شناسیم شاهد اتفاقات خوبی در کشورهای عربی هستیم از حمله ی مردم مصر به سفارت اسرائیل و  تجمع مقابل سفارت آمریکا و پیش روی های نیروهای انقلابی لیبی و حمله به سفارت آمریکا . هر کدام از این ها میتونه خبر خوبی باشه اما چیزی که شاید این روزها خیلی برای ما گنگ باشه اتفاقات سوریه است . شاید اگر ما یه سری به رسانه های معارض با جمهوری اسلامی بزنیم یا رسانه های طرفدار آمریکا بزنیم مطلبی که دستگیر ما میشه این است که بشار اسد داره مردم معترض سوری را قتل عام میکنه و توی سایت یوتیوپ هم فیلم های کشتار و زدن مردم در سوریه فراوان است و رسانه های ما هم بالاخص صدا و سیمای ما سکوتی بی معنا در این زمینه در پیش گرفته است . و لی همه ی قضیه این نیست و نکاتی هست که باید توضیح داده شود . معترضان سوری را می توان به سه دسته تقسیم کرد :

1.جریان سلفی ها که مورد حمایت جریان وهابی ها در عربستان هستند و توسط وهابی ها مسلح شدند و دولت اسد را که علوی هستند اصلا مسلمان نمی دانند و سابقه ی اختلاف آن ها با حکومت سوریه به زمان حافظ اسد بر می گردد. اگر به گذشته نگاه كنيم در مي‌يابيم كه از سال 1970 تاكنون (در چهل سال گذشته) كه با كودتاي حافظ اسد علوي‌ها قدرت را در دست گرفته‌اند نگرش سلفي‌هاي سوريه نسبت به علوي‌ها نگرش تحقير آميزي بوده و هست. به اين معني كه اينان اساسا علوي‌ها را رافضي مي‌دانند و آنها را مستحق كشتن. در اين راستا قابل توجه است كه در زمان 1971 زماني كه حافظ اسد قدرت را در سوريه به دست گرفت سلفي‌ها و برخي رهبران اخوان المسلمين افراطي سوريه بيانيه‌اي صادر كردند و اعلام كردند از آنجايي كه حافظ اسد به طايفه علوي‌ها وابستگي دارد و علوي‌ها هم خارج از دين اسلام هستند وي نمي‌تواند رئيس‌جمهور باشد چرا كه قانون اساسي صراحت دارد كه رئيس‌جمهور بايد مسلمان و چهل ساله باشد. در اين بين چون سلفي‌ها، علوي‌ها را غيرمسلمان مي‌دانند حافظ اسد را خارج از اسلام مي‌دانستند اما بلافاصله رهبران مذهبي شيعه در لبنان و سوريه (مرحوم شيخ محمد مهدي شمس‌الدين، سيد محمد حسين فضل‌الله، امام موسي صدر، آيت‌الله شيرازي و شيخ عبدالامير قبلان از رهبران شيعه لبنان) بيانيه‌اي صادر كردند كه با توجه به ادله قوي طايفه علوي زيرمجموعه شيعيان هستند و بنابراين اسد مسلمان است. امري كه باعث شد جريان‌سازي سلفي‌ها عليه حافظ اسد كاهش يابد.

2. جریان اخوان المسلمین سوریه که رابطه  ی نزدیکی هم با جریان القاعده دارند و اشتراکاتی هم با جریان سلفی سوریه دارند و خواستار به پائین کشاندن حکومت علوی سوریه دارند در اين حال اگرچه رويكرد اخوان‌المسلمين كمي ملايمتر از سلفي‌هاست اما از آنجا كه سلفي‌ها و اخوان المسلمين به عنوان دو جنبشي كه به موازات هم عليه علوي‌ها مبارزه مي‌كنند در كنار هم قرار گرفته‌اند . اخوان المسلمين از سال 1982 مبارزات مسلحانه خود را عليه علوي‌ها و حكومت علوي‌ها آغاز كردند و در گيري‌هاي شديدي در حماه و... به وجود آمد كه منجر به كشته شدن 30 هزار نفر از طرفداران اخوان المسلمين شد و اكنون نيز سلفي‌ها اين كشتار را به جريان‌هاي حاكم فعلي ربط مي‌دهند و درصدد انتقام از طايفه علوي هستند.

 

3. جریان سوم را هم می توان مردم عادی دانست که معترض هستند و خواستار اصلاحات در سوریه هستند  بشار اسد در مورد این قشر از معترضین در پارلمان سوريه گفت 'مردم خواسته هاي برحقي دارند و اين تظاهراتي برحق است ولي گروه هاي مسلح اين حركت را منحرف كردند' و بنابراين عالي ترين مقام سوريه هم اعتراف دارد كه مردم سوريه از وضعيت ناراضي هستند و درخواست هاي مناسبي دارند. در اين صورت شايد اتهام اين قشر از مردم به عنوان افراد وابسته به بيگانه روا نباشد.

 اما اینکه چرا اینقدر آمار کشته ها در سوریه بالا هست ؟ آیا تمام این کشته همان مردم معترضی هستند که به دست بشار اسد کشته شده اند یا قضیه ی دیگری در پیش روست؟

قدرتمند ترين گروه مخالف نظام سوريه، گروه هاي سلفي هستند كه بايد حساب حركت هاي مردمي را از حساب اين گروه ها كه دست به سلاح برده و اقدامات خشونت آميزي انجام مي دهند، جدا دانست.

به گفته بسياري از افراد مطلع در حال حاضر از اردن و لبنان و تا اندازه اي از غرب عراق حجم بالايي از سلاح با هزينه كشورهاي حوزه خليج فارس به‌ويژه عربستان وارد سوريه مي شود و در اختيار گروه هاي مسلح قرار مي گيرد.

اين گروه ها از آغاز اعتراضات به سرعت دست به سلاح بردند كه اين امر برخلاف حركت هاي مردمي در ساير كشورهاست.

پس می توان گفت که یکی از دلایل اینکه آمار کشته ها در سوریه بالاست دست به اسلحه بردن جریان سلفی هاست

اما در مورد جریان اخوان المسلمین سوریه باید گفت که این جریان در سوریه با همتایان آن در مصر و اردن تفاوت هایی زیاد دارد و بارزترين ويژگي اخوان المسلمين سوريه، مخالفت دائمي آن با دستگاه سياسي كشور است . جریان اخوان المسلمین جریان یکدستی نیست و در هر کشوری سیاست متفاوتی را در پیش گرفته است. تفاوت در موضع اخوان، خود مسئله مهمی است؛ در اردن که پادشاه آن به آرمان فلسطین خیانت کرده است، اخوان مشارکت سیاسی دارد، اما در سوریه، در حالیکه خاندان اسد بخشی از جبهۀ مقاومت هستند، اخوان با دولت مبارزۀ مسلحانه می کند. در مصر اخوان المسلمین در ابتدا سکوت کرد و بعد به جریان انقلابیون پیوست .

پس با توجه به مطالب بالا می توان گفت که اتفاقات رخ داده در سوریه تماما آن چیزی نیست که در رسانه های معارض گفته می شود و اینطور هم که صدا و سیمای ما سکوت کرده نیست و باید حساب مردم معترض در سوریه را از حساب جریانات دیگر در سوریه جدا کرد و باید دانست که هدف اصلی جریاناتی که خواستار براندازی حکومت در سوریه هستند قطع کردن رابطه ی سوریه با مقاومت و حزب الله و ایران است .

 

نگارش در تاريخ دوشنبه چهاردهم شهریور 1390 توسط محمد

نمونه هایی از مردم باوری امام خمینی و چیزی که شاید این روز ها میتونه خطاب به ملت های اسلامی که خواستار تغییر و تحول هستند و میخواهند به صورت تمام عیار اسلامی شوند و قوانین اسلامی را در کشورشون به اجرا بگذارند باشه .

«هيچ اسلحه‏اى با قيام ملت نمى‏تواند مقابله بكند. امروز همه اسلحه‏ها نمى‏توانند مقابله كنند با قيام مردم‏؛ هر چه بكشند باز نمى‏توانند1 »

« و اگر چنانچه يك ملتى ايستاد و حق خودش را خواست، سرنيزه نمى‏تواند جلويش را بگيرد؛ سرنيزه اصلًا قدرت ندارد با گوشت طرف بشود. اين خيال است كه گوشت نمى‏تواند با سرنيزه. تمام قدرتهاى عالم جمع بشوند، وقتى يك ملتى گفت من اين كار را نمى‏خواهم، نمى‏توانند تحميلش كنند 2. »

« يك ملت وقتى يك چيزى را نخواهند نمى‏شود؛ و حالا ملت نمى‏خواهد. يك ملت است. قضيه يك حزب و يك- نمى‏دانم- جبهه و يك- عرض بكنم- جمعيت نيست؛ يك ملت است كه الآن مى‏گويد نه. در مقابل «نه» ملت، نه سرنيزه كارگر است، نه تانك كارگر است، نه توپ كارگر است، نه تشرهاى تو خالى كارتر و نمى‏دانم كرملين 3 »‏

و این سخنان امام هم می تونه خطاب به ملت هایی باشد که هنوز قیامشون به پیروزی نینجامیده و در میانه ی راه هستند یا اینکه کشور های غربی برای بعد از انقلاب در این کشورها دندان تیز کرده اند . و اگر بخواهیم مصداق امروزی پیدا کنیم شاید لیبی و بحرین مصداق خوبی باشد :

« هيچ ملتى را بعد از آنكه بيدار شدند و به جنبش در آمدند، كسى نمى‏تواند از آن راهى كه دارند منحرف كند. و هيچ قدرتى نمى‏تواند يك ملت را سركوب نمايد. البته قدرتها مى‏توانند بريزند و در يك مملكتى قتل عام كنند و لكن نمى‏توانند ملت را از خواستى كه دارند منحرف كنند 4 »

و این هم خطاب به ملت هایی که هنوز بیدار نشده اند و قیام نکرده اند : 

« هميشه ملتها، منهاى دولتها- اگر تحت تأثير دولتها نباشند- گرايشات صحيح دارند. ملتهاى اسلامى، اگر دولتهايشان نبود، گرايش به اسلام داشتند و دارند و آنچه منحرف مى‏كند ملتها را، حكومتها هستند. وقتى حكومت يك محيطى صحيح نباشد، كم كم محيط را تا يك حدودى به صورت خود در مى‏آورد. اگر حكومتها عادل باشند، كم كم مردم را به صورت خودشان در مى‏آورند 5 »

به امید ظهور دولت کریمه و تمدن جهانی اسلام .


1. صحيفه امام    ج‏3    392

2. صحيفه امام    ج‏3    523  

3. صحيفه امام    ج‏4    376  

4. صحيفه امام    ج‏5    307 

5. صحيفه امام    ج‏5    442 

 

نگارش در تاريخ شنبه پنجم شهریور 1390 توسط محمد
« ميل به رفتارهاى قبيله‌اى در ميدان سياست، در ميدان اقتصاد، از ديگر نقاط ضعف ماست. رفتار قبيله‌اى معنايش اين است كه تخطئه يا تأييدى كه نسبت به كار كسى ميكنم، ناشى نباشد از ماهيت عمل او؛ ناشى باشد از نحوه‌ى ارتباط او با من. اگر از قبيله‌ى ما كسى كار خطائى انجام داد، راحت قابل اغماض باشد؛ اما از قبيله‌ى مقابل اگر همان كار را انجام داد، اين قابل پيگيرى و تعقيب ميشود. كار خوب اگر از كسى كه مربوط به قبيله‌ى ماست، انجام گرفت، قابل تحسين و تشويق باشد؛ اگر از قبيله‌ى ديگر بود، نه. رفتار قبيله‌اى اين است. اين رفتار، اسلامى نيست، انقلابى نيست. ما متأسفانه اينگونه رفتار را در ميان خودمان داريم. نميگويم همه‌گير است، فراگير است؛ اما وجود دارد »(مقام معظم رهبری ۱۶/۵/۹۰)

آقای کلهر برای اولین بار نیست که حرف های عجیب و غریب می زند . یک بار در یک مصاحبه با ایرنا اینطوری گفت

کلهر:رفتار جوانان در ابتداي جنگ متأثر از فيلم‌هاي "وسترن" بود!!

این جمله خیلی سر و صدا کرد و البته درسته که بعدا این جمله را تصحیح کرد اما چرا در آن زمان به غیر از 2 یا 3 تا از رسانه هایی که مخالف احمدی نژاد بودند مثل تابناک و عصر ایران دیگه رسانه ای به این موضوع نپرداخت ، چرا امثال رجانیوز ها و جهان نیوز ها بر سر این موضوع جنجال به پا نکردند ، چرا امثال حاج منصور ها فحش و ناسزا را به کلهر نکشیدند .

میدونید چرا ، چون که  تا اون زمان هنوز احمدی نژاد و اطرافیانش را جزو قبیله ی خودشون احساس می کردند .بله به عمد از لفظ قبیله استفاده کردم چون رفتار در حال حاضر را رفتار قبیله ای می دانم . چون الان دیگه اینا را جزو قبیله ی خودشون حساب نمی کنند شروع می کنند به مخالفت . صحبت من بر سر نقد ناپذیری این مطالب کلهر نیست که قطعا قابل نقد است و خود این نشریه ی خاتون نیز قابل نقد است که ان شا الله در آینده به این موضوع می پردازم ولی صحبت بر سر این است که اگه می بینید الان حاج منصور شروع می کنه به مخالفت با خاتون ولی توی اون زمان هیچ صحبتی به خاطر صحبت های کلهر نکرد دلیل این بود که اون زمان کلهر جزو قبیله شون بود و لی الان نیست . اون زمان داشت به قالیباف فحش می داد که تو عمر سعد زمانی الان توی مراسماتش از شهرداری تشکر می کنه ، چرا ؟ چون اون زمان قالیباف توی قبیله شون نبود ولی الان شده جزو قبیله اش ، الان دیگه محسن رضایی شده پای ثابت مسجد ارک.

بحث بر سر این است که الان خیلی از مخالفت هایی که با خیلی از مسائل می شود ناشی از رفتار قبیله ای در سیاست است که نمونه اش هم همین نشریه ی خاتون است . من به شخصه با رویکرد نشریه مخالفم اما این دلیل نمی شه که نخوانده این نشریه را مخالف اصل حجاب و عفاف بدونم . اگر می خواهید به نفد بپردازید به دور از هیاهوی سیاسی به این مسئله بپردازیم . این مسائل امروز تبدیل شده ملعبه ای برای سایت ها و رسانه هایی  که به اسم ولایتمداری برای بازی انتخاباتی خودشون این موضوعات را علم می کنند . در صورتی که بار ها مقام معظم رهبری به اینگونه رفتارها انتقاد کرده اند و مسائل اطراف رئیس جمهور را موضوع فرعی دانسته اند و موضوعات اصلی را تلاش در جهت کار و تولید و پرداختن به جهاد اقتصادی دانسته اند ، اما اینگونه رسانه ها این مسائل را فراموش کرده اند و به اسم ولایتمداری و طرفداری از ولایت موضوعی که آقا فرعی دانسته اند را اصلی کرده اند . این همان رفتار قبیله ای است که آقا فرمودند . چون جزو قبیله ی اطرافیان رئیس جمهور نیستند به مخالفت با هر موضوعی که از آن ها صادر می شود می پردازند نه به خاطر خود آن عملی که از آن ها صادر می شود .


مطلبی جالب از وبلاگ وحید یامین پور :يك بام و دو هوا در دغدغه ي دين و فرهنگ!

قالب وبلاگ